دیکشنری فارسی

shakes

UKʃeiks USʃeıks

معنی فارسی

تکان دادن جنباندن تکاندن لرزاندن متزلزل ساختن

مترادف‌ها

noun plural
Ague, intermittent fever.

واژه‌های دیگر با معنی «تکان دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن