دیکشنری فارسی

sharp-sighted

معنی فارسی

تيزبين

معنی کامل و مثال‌ها

/-sīt´id/adj.

● تیزچشم، تیزبین

● هشیار، موشکاف، مواظب

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having very keen vision “quick-sighted as a cat”
  2. keenly perceptive or alert “quick-sighted into the faults of the time"- Leonard Bacon”

واژه‌های دیگر با معنی «تيزبين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن