shawm معنی فارسی شام معنی کامل و مثالها /shôm/n.● (قدیمی - ساز بادی همانند: oboe) شام واژههای دیگر با معنی «شام» evening شام، غروب، مغرب supper شام sup شام خوردن، قاشق قاشق خوردن، جرعه جرعه نوشيدن Hesperus ستاره شام، ناهيد، زهره vesper ستاره شام، ناهيد، زهره evening of life شام زندگي، شام عمر lord's supper شام خداوند، شام واپسين (يعني شامي که عيسي قبل از، دستگيري ومصلوب شدنش باحواريون خود صرف night of ignorance شام ناداني، شام جهل barmecide دعوت بي شام، مهماني دروغين، سخاوت يا مهماننوازي ظاهري dinner is served شام حاضراست