shelf
معنی فارسی
طاقچه رف تخته قفسه
معنی کامل و مثالها
/shelf/n., pl.
● تاقچه، رف
we arranged the books on the shelf
کتابها را روی تاقچه چیدیم.
a shelf book
تاقچهی کتاب
we put up a wooden shelf on the wall
یک تاقچهی چوبی به دیوار زدیم.
● محتوای تاقچه
● قفسه
● هر چیز تاقچه مانند: جزیرهی مرجانی، تخته سنگ، سنار، پایاب شنی، تپهی زیر آب، صخرهی آبگیر، فلات زیر آب، سنگ بستر، دریا پله
continental shelf
فلات قاره، دریا شیب
* on the shelf
بیمصرف، کنار گذاشته، ناکارا، فاقد کارآرایی، به دردنخور
older people should not be made to feel they are on the shelf
نباید کاری کرد کهاشخاص مسنتر احساس کنند که بیمصرف هستند.
* shelfful, n.
(به اندازهی) یک تاقچه پر
* shelf-mark
(کتابهای کتابخانه) حروف ترتیب (که تاقچه و محل کتاب را معلوم میکنند)
تعریف انگلیسی
- a support that consists of a horizontal surface for holding objects
- a projecting ridge on a mountain or submerged under water
مترادفها
noun
1. Ledge.
2. Shoal, shallow, rock, ledge.