دیکشنری فارسی

shielded

UKʃiːldid US'ʃi:ldıd

معنی فارسی

سپر پوشش حامي پشتيبان حمايت کردن حفظ کردن سپر شدن (براي)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (used especially of machinery) protected by a shield to prevent injury

واژه‌های دیگر با معنی «سپر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن