ship will adjust معنی فارسی فرمان ، ناو آتش به اختيار واژههای دیگر با معنی «فرمان» rescript فرمان، حکم، دستخط charter فرمان، امتياز، اجازه نامه ordinace فرمان، امر، حکم bugle call فرمان، علامت دادن به وسيله شيپور، شيپور جمع ordinance فرمان، امر، حکم command فرمان، حکم، فرماندهي decree فرمان، حکم، امر capitulary فرمان، دستورالعمل، حکم ukase فرمان، تصويب نامه edict فرمان