دیکشنری فارسی

shipshape

UKʃipʃeip US'ʃıp'ʃeıp

معنی فارسی

مرتب درست بطور مرتب

معنی کامل و مثال‌ها

/-shāp´/adj., adv.

● مهیا، آماده، حاضر و آماده

● آراسته، تر و تمیز، مرتب

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of places; characterized by order and neatness; free from disorder “even the barn was shipshape” “a trim little sailboat”

واژه‌های دیگر با معنی «مرتب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن