shutt-down معنی فارسی بسته شدن تعطيل شدن بستن واژههای دیگر با معنی «بسته شدن» set in بسته شدن (شير وغيره)، شروع کردن. lockout بسته شدن کارخانه بروي کارگران camera cycling rate نواخت باز و بسته شدن ديافراگم دوربين، دوره تناوب عکاسي debounce جلوگيري از محسوس بسته شدن هاي نادرست يا، جعلي يک کليد يا سوئيچ freeze يخ بستن، بسته شدن، منجمدشدن lock out تعطيل کارخانه، بسته شدن کارخانه clearing block قطعه بازدارنده، قطعه ممانعت از بسته شدن کولاس cam ring رينوي داخل پوسته موتور که توسط ميل لنگ، به چرخش درآمده و باز و بسته شدن سوپاپها، را کنترل ميکند botton تکمه، دکمه، بسته شدن clot دلمه، لخته خون، بسته شدن