دیکشنری فارسی

sickly

UKsikliː US'sıklı

معنی فارسی

ناتوان ضعيف عليل ناخوش نما

معنی کامل و مثال‌ها

/sik´lē/adv., adj.

● رنجور، علیل، دردمند، مریض حال، نحیف

a sickly old man

پیرمرد رنجور

● وابسته به یا ناشی از بیماری، بیمارسان، بیمارگونه

a sickly pallor

رنگ پریدگی بیمارگونه

● بیمار، مریض، ناتندرست

● بیزارکننده، تهوع انگیز، مشمئز کننده

a sickly odor

بوی مشمئز کننده

● کم، خفیف، ضعیف، رنگ پریده

a sickly light

نور ضعیف

● به طور بیمارگونه (sicklily هم میگویند)

● بیمارگونه کردن، نزار کردن، رنگ پریده کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. unhealthy looking
  2. somewhat ill or prone to illness “my poor ailing grandmother” “feeling a bit indisposed today” “you look a little peaked” “feeling poorly” “a sickly child” “is unwell and can't come to work”

مترادف‌ها

adjective
Weak, languid, faint, feeble, ailing, languishing, unhealthy, diseased, infirm, weakly, morbid, valetudinary.

واژه‌های دیگر با معنی «ناتوان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن