sideling
معنی فارسی
از پهلو يک بري کج مايل سراشيب غيرمستقيم
معنی کامل و مثالها
/sīd´liŋ/adv., adj.
● یک وری، به یک سو، یک طرفی
● سراشیب، شیبدار
مترادفها
I. adjective
Sloping, inclined, oblique.
II. adverb
See sidewise.
از پهلو يک بري کج مايل سراشيب غيرمستقيم
/sīd´liŋ/adv., adj.
● یک وری، به یک سو، یک طرفی
● سراشیب، شیبدار
I. adjective
Sloping, inclined, oblique.
II. adverb
See sidewise.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن