sidewards UKsidjuːədz معنی فارسی از پهلو يک بري واژههای دیگر با معنی «از پهلو» sideling از پهلو، يک بري، کج مايل sideways از پهلو، يک بري sidling (sideling) از پهلو، يکوري، کج lateralrelationship نسبت در خط افقي از پهلو، از کناربري lateral pass پاس توپ فوتبال از پهلو. sidearm با حرکت دست از پهلو به جلو slide slip سردادن هر دو اسکي با هم از پهلو boatel کشتي بزرگ مسافربري که پهلو گرفته و از آن، به عنوان هتل استفاده ميکنند .، هتل ساحلي داراي حوضچه براي پهلوگيري side arm اسلحه کمري، از پهلو، کمري. sidle يک بر راه رفتن، از پهلو رفتن