signate معنی فارسی نشان دار مشخص واژههای دیگر با معنی «نشان دار» letter-head کاغذ نشان دار، سر کاغذ indicating switch کليد نشان دار index addressing نشان دهي شاخص دار blazonry علامت يانشان نجابت خانوادگي، نشان دار، نمايش و جلوه هنري پرشکوه sigillate مهردار، نشان دار flag-boat کرجي پرچم دار، کرجي نشان دار (درمسابقه کشتي راني) symbolic نمادي، نمادين، رمزي symbolically نمادي، نمادين، رمزي bellwether پيش اهنگ گله، گوسفند زنگوله دار، رهبر seamed درزدار، چوروک دار، راه راه دار