similar TO that معنی فارسی مانندان شبيه به ان واژههای دیگر با معنی «مانندان» unclasp باز کردن (قلا ب و مانندان)، باز کردن يا شدن. puff ball يکجورسماروغ که چون تخم دان گوي مانندان، شکسته شودتخم ان پراکنده مي شود stockfish ماهي روغن و مانندان که درافتاب خشک کرده، باشند pocket piece سکه ازدواج افتاده يا چيزي مانندان که درجيب، نگاه دارندتابرکت جيب باشد parley گفتگو درباره شرايطدست کشيدن ازجنگ و، مانندان، مجال گفتگو دادن به intubation فرو کردن لوله در حنجره اي براي براي نگاه، داشتن .....ديفتري و مانندان smoke دود، دودکردن سيگارو (مانندان) کشيدن، دخانيات استعمال کردن pox کوفت، سفليس، ابله و مانندان phlorizin فلوريزين، ماده تلخي که از پوست ريشه درخت سيب و، مانندان گرفته ميشود jut پيش رفتن، پيشرفتگي داشتن، جلو رفتن (بيشتر با out يا مانندان بکارميرود)