دیکشنری فارسی

sister

UKsistər US'sıstə

معنی فارسی

خواهر همشيره

معنی کامل و مثال‌ها

/sis´tǝr/n., adj.

خواهر، همشیره، باجی

I have three sisters

من سه خواهر دارم.

خواهر ناتنی، ناخواهری (half sister دقیق‌تر است)

رجوع شود به: stepsister

(در مورد دو زن) دوست صمیمی، دوست خواهروار

sister-in-law رجوع شود به:

(در برخی انجمن‌های زنانه) هم عضو

(معمولا S بزرگ) راهبه، خواهر روحانی

جفت، همجور، همتا، قرینه

the sister to this candlestick has been stolen

جفت این شمعدانی را دزدیده‌اند.

(انگلیس) سر پرستار، پرستار

(عامیانه - به ویژه در خطاب) خواهر، خانم

go back, sister!

خواهر برو عقب‌!

وابسته، پیوسته

sister organizations

سازمان‌های وابسته به هم

تعریف انگلیسی

noun
  1. a female person who has the same parents as another person “my sister married a musician”
  2. a female person who is a fellow member of a sorority or labor union or other group “none of her sisters would betray her”
  3. (slang) sometimes used as a term of address for attractive young women

واژه‌های دیگر با معنی «خواهر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن