situated or situate معنی فارسی واقع واقع شده قرارداده نشانده واژههای دیگر با معنی «واقع» trumped up خلاف واقع، نادرست، بيمورد culminate واقع دراوج، واقع درنصف النهار، باوج رسيدن osculant واقع شونده، در ميان چند چيز، متوسط culminant واقع دراوج، واقع درنصف النهار flight from reality واقع گريزي situated واقع شده در، واقع در، جايگزين. located inside تو واقع شده، در درون قرار گرفته situate (حق.) واقع در، واقع شده، درمحلي گذاردن sinister واقع در طرف چپ، نحس، منحوس procephalic واقع در جلو سر، مربوط به جلو سر.