دیکشنری فارسی

skin

UKskin USskın

معنی فارسی

پوست جلد چرم مشک خيک جان وجود پوستي جلدي

معنی کامل و مثال‌ها

/skin/n., adj., vt., vi.

پوست

the human skin is composed of different layers

پوست انسان از چند لایه تشکیل شده است.

it is not the color of skin that is important, it is personality

رنگ پوست مهم نیست، شخصیت مهم است.

وابسته به پوست، پوستی، جلدی

skin disease

بیماری‌های پوستی

skin color

رنگ پوست

skin lotion

کرم پوست

پوست جانور (به ویژه حیوان کوچکتر مانند گوسفند و روباه)، پوستین، تخته پوست

it takes twenty skins to make an overcoat

برای درست کردن یک پالتو بیست تخته پوست لازم است.

pig skin

پوست خوک

پوست میوه، پوسته‌ی غلات، پوسته، روکش، دیواره‌ی برونی، جدار

orange skin

پوست پرتقال

banana skin

پوست موز

the skin of a tree

پوست درخت

the skin of an electric wire

روکش سیم برق

the metal skin of an aircraft

پوسته‌ی فلزی هواپیما

metal sheets for auto skins

صفحه‌های فلزی برای دیواره‌ی خارجی اتومبیل

رویه، روبند، سرشیر، لایه، رولایه

as the soup cooled, a fatty skin formed on it

آبگوشت که سرد شد یک لایه‌ی چرب روی آن تشکیل گردید.

if you leave the paint can open, a skin will form on it

اگر قوطی رنگ را باز بگذاری رویه می‌بندد.

پوست کالباس یا سوسیس

مشک، خیک

a wineskin

مشک شراب

(امریکا - عامیانه - به ویژه ارکستر جاز) طبل و دمبک، سازهای ضربی

(امریکا - خودمانی) یک دلار

پوست کندن، پوست کردن، کندن

Ali Akbar skinned the deer

علی‌اکبر پوست آهو را کند.

to skin potatoes

پوست کردن سیب زمینی

he skinned the insulation from the wire

او روکش سیم را کند.

(زخم و غیره) پوست درآوردن، التیام یافتن

(خودمانی) جامه یا کفش کندن

he skinned off his overcoat

پالتو خود را کند.

(در اثر افتادن و غیره) پوست خود را خراشاندن یا کندن، ورآمدن

the child fell down and skinned his knee

کودک افتاد و پوست زانویش ورآمد.

(عامیانه) گوش کسی را بریدن، کلاه سر کسی گذاشتن

(عامیانه) سخت نکوهش کردن، پوست کسی را کندن

the newspapers skinned him alive

روزنامه‌ها زنده زنده پوست او را کندند.

(گاو یا قاطر و غیره) سکه زدن، راندن

(عامیانه - با: up یا down) بالا رفتن، پایین رفتن (معمولا چهاردست و پا)

the sailor skinned up the rope

ملوان از طناب بالا رفت.

(با: by یا through) به سختی رد شدن (از میان چیزی)، به سختی موفق شدن

the big ship barely skinned through the canal

کشتی بزرگ به‌سختی از آبراه رد شد.

(امریکا - عامیانه) وابسته به برهنگی، لختی، عکس لختی

a skin magazine

مجله‌ی عکس‌های لختی

* be no skin off one's back (or nose)

(عامیانه) عین خیال کسی نبودن، اصلا به کسی آسیب نرساندن

* by the skin of one's teeth

با دشواری بسیار، به‌سختی، (برنده یا کامیاب) با برتری ناچیز، با امتیاز کم

* get under one's skin

(عامیانه) کسی را آزردن یا خشمگین کردن، کلافه کردن

* have a thick (or thin) skin

پوست کلفت (یا پوست نازک) بودن، دیررنج (یا زودرنج) بودن

* save one's skin

(عامیانه) جان از مهلکه به در بردن، از خطر جستن، خود را نجات دادن

* skin alive

(عامیانه) 1- سخت مورد سرزنش یا انتقاد قرار دادن 2- سخت تنبیه کردن 3- سخت شکست دادن 4- زنده زنده پوست کسی را کندن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a natural protective body covering and site of the sense of touch “your skin is the largest organ of your body” “Substance Meronyms: melanin”
  2. an outer surface (usually thin) “the skin of an airplane”
  3. body covering of a living animal
  4. a person's skin regarded as their life “he tried to save his skin”
  5. the rind of a fruit or vegetable
  6. a bag serving as a container for liquids; it is made from the hide of an animal
  7. remove the bark of a tree “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something” “They skin the trees”
  8. climb awkwardly, as if by scrambling “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”
  9. strip the skin off “pare apples” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something” “The chefs skin the vegetables”
  10. bruise, cut, or injure the skin or the surface of “The boy skinned his knee when he fell” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something” “Did he skin his foot?”

مترادف‌ها

I. noun
1. Hide, pelt, derm, cutis.
2. Husk, hull, peel, rind.
II. verb active
1. Flay, excoriate, peel.
2. Peel, pare.
3. Cover with a skin or crust.

واژه‌های دیگر با معنی «پوست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن