دیکشنری فارسی

slaked

UKsleikt

معنی فارسی

فرو نشاندن کشتن اب زدن (به) اب ديده کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. allayed “his thirst quenched he was able to continue”

واژه‌های دیگر با معنی «فرو نشاندن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن