دیکشنری فارسی

slave

UKsleiv USsleıv

معنی فارسی

بنده برده غلام زرخريد اسير بندگي ياغلامي کردن برده وار کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/slāv/n., vt., vi.

● برده، بنده، غلام، زرخرید

● (مجازی) دربند، کاملا مقید، اسیر، گرفتار

a slave of fashion

در بند مد

such men are slaves of their appetites

چنین مردانی اسیر امیال خویش هستند.

● آدم سخت کار، کسی که جان می‌کند، حمال، خرکار

● رجوع شود به: slave ant

● (دستگاهی که تحت مهار دستگاه دیگر است) وابسته، تابع، فرعی

a slave station

ایستگاه فرعی

● مانند برده کار کردن، جان کندن، جد و جهد کردن، مثل خر کار کردن

they spent their youth slaving in coal mines

آنان جوانی خود را با جان کندن در معدن‌های زغال‌سنگ طی کردند.

● بنده خرید و فروش کردن

● (قدیمی) رجوع شود به: enslave

تعریف انگلیسی

verb
  1. a person who is owned by someone
  2. someone who works as hard as a slave
  3. someone entirely dominated by some influence or person “a slave to fashion” “a slave to cocaine” “his mother was his abject slave”
  4. work very hard, like a slave “Somebody ----s”

مترادف‌ها

I. noun
1. Bondman, bond servant, bond slave, captive, vassal, henchman, dependant.
2. Drudge.
3. [Written also Schlav, Schlavonian, Sclavonic, Sclavic.] Slav, Slavonian, Slavonic, Slavic.
II. verb neuter
Drudge, toil, moil.

واژه‌های دیگر با معنی «بنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن