دیکشنری فارسی

slave

UKsleiv USsleıv

معنی فارسی

بنده برده غلام زرخريد اسير بندگي ياغلامي کردن برده وار کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/slāv/n., vt., vi.

برده، بنده، غلام، زرخرید

(مجازی) دربند، کاملا مقید، اسیر، گرفتار

a slave of fashion

در بند مد

such men are slaves of their appetites

چنین مردانی اسیر امیال خویش هستند.

آدم سخت کار، کسی که جان می‌کند، حمال، خرکار

رجوع شود به: slave ant

(دستگاهی که تحت مهار دستگاه دیگر است) وابسته، تابع، فرعی

a slave station

ایستگاه فرعی

مانند برده کار کردن، جان کندن، جد و جهد کردن، مثل خر کار کردن

they spent their youth slaving in coal mines

آنان جوانی خود را با جان کندن در معدن‌های زغال‌سنگ طی کردند.

بنده خرید و فروش کردن

(قدیمی) رجوع شود به: enslave

تعریف انگلیسی

verb
  1. a person who is owned by someone
  2. someone who works as hard as a slave
  3. someone entirely dominated by some influence or person “a slave to fashion” “a slave to cocaine” “his mother was his abject slave” “Verb Frames:” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

I. noun
1. Bondman, bond servant, bond slave, captive, vassal, henchman, dependant.
2. Drudge.
3. [Written also Schlav, Schlavonian, Sclavonic, Sclavic.] Slav, Slavonian, Slavonic, Slavic.
II. verb neuter
Drudge, toil, moil.

واژه‌های دیگر با معنی «بنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن