دیکشنری فارسی

sleepy

UKsliːpiː US'sli:pı

معنی فارسی

خواب الود خواب الوده بي سروصدا خاموش خواب اور سست کند بطي بيحال

معنی کامل و مثال‌ها

/slē´pē/adj.

خواب آلود، خوابکی

the child is sleepy

کودک خوابش می‌آید.

بی جنب و جوش، آرام، بی سرو صدا، کم فعالیت

a sleepy little town

یک شهر کوچک و آرام

خواب آور

وابسته به خواب

مترادف‌ها

adjective
1. Drowsy, somnolent, dozy, heavy, inclined to sleep.
2. Somniferous, soporiferous, narcotic, soporific, somnific, slumberous, opiate.
3. Sluggish, inactive, heavy, lazy, dull, torpid, slow.

واژه‌های دیگر با معنی «خواب الود»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن