دیکشنری فارسی

smoky

UKsmoukiː US'sməukı

معنی فارسی

دودي پر دود دود گرفته دودکن دودکننده دودنما دودزده سياه

معنی کامل و مثال‌ها

/smo´kē/adj.

دودزا، دودآفرین

پر دود، مملو از دود، دودناک

دود مانند

smoky fog

مه دود مانند

به رنگ دود، دودی، خاکستری تیره

دود زده، دود گرفته

تعریف انگلیسی

adjective
  1. marked by or emitting or filled with smoke “smoky rafters” “smoky chimneys” “a smoky fireplace” “a smoky corridor”
  2. tasting of smoke “smoky sausages”

مترادف‌ها

adjective
1. Of the nature of smoke.
2. Fumy, fuliginous, fumid.
3. Filled with smoke.
4. Sooty, begrimed, blackened, tanned, reeky, black, dark.

واژه‌های دیگر با معنی «دودي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن