snant معنی فارسی صدادار واژههای دیگر با معنی «صدادار» sonorous صدادار، صدا پيچ شونده، طنين انداز sonant صدادار umlaut ادغام دو حرف صدادار، اوملات، واک آميخت intervocalic واقع ميان دو حرف صدادار، بين الهجائين. phonetic صدايي، صدادار، نماينده صدا vocalical اوايي، صدادار، صوتي phonic صدايي، صدادار vocalic صدايي، صدادار phonofilm فيلم سخنگو، فيلم صدادار riptide جريان اب نا مرتب، جريان اب صدادار.