دیکشنری فارسی

sonant

معنی فارسی

صدادار

معنی کامل و مثال‌ها

/sō´nǝnt/adj., n.

● وابسته به صدا، صدایی، آوایی

● دارای صدا، صدادار، آوادار

● (آواشناسی) بیواکه‌ی هجایی، هجایی

● صدای واکدار، آوای واکبر، واکه‌گون

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a speech sound accompanied by sound from the vocal cords
  2. produced with vibration of the vocal cords “a frequently voiced opinion” “voiced consonants such as `b' and `g' and `z”

واژه‌های دیگر با معنی «صدادار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن