دیکشنری فارسی

sonorous

UKsənɔːrəs US'sɔnərəs

معنی فارسی

صدادار صدا پيچ شونده طنين انداز غلئبه بلند پر صدا

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝ nôr´ǝs, sän´ǝr ǝs/adj.

● صدازا، صدا تولید کن، آوا ساز (به ویژه در اثر ضربه)، آوادهنده

sonorous metals

فلزات آواساز

● پر صدا، پر سر و صدا، پر آوا، پر خروش

a sonorous waterfall

آبشار پر سر و صدا

● پر طنین، طنین افکن، پر خنید، رسا (رجوع شود به: resonant)، پر مایه، جوهردار

a herald with a sonorous voice

جارچی با صدای پر طنین

a sonorous bell

ناقوس پر طنین

● خوش آهنگ، خوش نوا، موزون و غرا

Sa'di's sonorous prose

نثر موزون و غرای سعدی

● (آواشناسی) نواختار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. full and loud and deep “heavy sounds” “a herald chosen for his sonorous voice”

مترادف‌ها

adjective
1. Sounding, resonant, resounding, ringing.
2. High sounding, loud.

واژه‌های دیگر با معنی «صدادار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن