دیکشنری فارسی

sparse

UKspɑːs USspɑ:s

معنی فارسی

تنک گشادگشاد متفرق پراکنده

معنی کامل و مثال‌ها

/spärs/adj.

● کم‌پشت، تنک، پراکنده، نامتراکم، تک و توک

sparse beard

ریش کم‌پشت

sparse grass

چمن تنک

my hair has become very sparse

موهای سرم خیلی تنک شده است.

Iceland's sparse population

جمعیت پراکنده ایسلند

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not dense “a thin beard” “trees were sparse”

مترادف‌ها

adjective
Scattered, spread here and there, thin.

واژه‌های دیگر با معنی «تنک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن