spooney معنی فارسی لوس احمق اهل بوس وکنار احمقانه . واژههای دیگر با معنی «لوس» cosset بره دست آموز - بچه نازپرورده - بچه لوس cornball قديمي و مبتذل، لوس و بيمزه، بيلطف و پيش پا افتاده gaudier زرق وبرق دار، نمايش دار، لوس gaudiest زرق وبرق دار، نمايش دار، لوس gaudy زرق وبرق دار، نمايش دار، لوس chilish بچگانه، ناپسند، لوس. barnacle سرخاب، کشتي چسب (جانوري که به ته کشتي ميچسبد)، طفيلي لوس bloodsuckers سرخاب، کشتي چسب (جانوري که به ته کشتي ميچسبد)، طفيلي لوس goofy احمق، کارنکن، از زير کار دررو bimbo آدم، شخص، يارو