دیکشنری فارسی

sports

UKspɔːtskɑːr USspɔ:ts

معنی فارسی

ورزش تفريحي بازي شوخي اسباب بازي آلت ملعبه استهزا تفريح کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/spôrts/adj.

● ورزشی، اسپورتی، وابسته به ورزش

sports clothes

لباس ورزش

a sports club

باشگاه ورزشی

واژه‌های دیگر با معنی «ورزش تفريحي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن