دیکشنری فارسی

spotlessly

UKspɔtləsliː

معنی فارسی

نقطه جا محل مکان خال پيسه داغ لک لکه

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a spotless manner “spotlessly clean” “Derived from adjective: spotless”

واژه‌های دیگر با معنی «نقطه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن