دیکشنری فارسی

stammer

UKstæmər US'stæmə

معنی فارسی

لکنت ، زبان گرفتگي ، با لکنت سخن گفتن ،

لکنت داشتن ، با لکنت گفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/stam´ǝr/vt., vi., n.

(زبان) لکنت، گیر، تته پته

Hassan said with a stammer, "g-give me s-some m-money"

حسن با لکنت زبان گفت "ق - قدری پ‌-پول ب‌-بده‌"

لکنت داشتن، (زبان) گیر کردن، تته پته کردن

he was so frightened that he started stammering

آنقدر ترسید که به تته پته افتاد.

مترادف‌ها

I. verb neuter
Stutter, hesitate (in speaking), falter, haw, hum and haw.
II. noun
Stutter, falter, hesitation.

واژه‌های دیگر با معنی «لکنت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن