دیکشنری فارسی

stated

US'steıtəd

معنی فارسی

حال حالت چگونگي کيفيت وضع دولت ملت جمهور کشور

معنی کامل و مثال‌ها

/stāt´id/adj.

● تعیین شده، معین، مقرر، قید شده، اعلام شده

be there at the stated time

در وقت مقرر در آنجا حضور یابید.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. declared as fact; explicitly stated

مترادف‌ها

adjective
1. Settled, established, regular, fixed.
2. Detailed, set forth, specified.

واژه‌های دیگر با معنی «حال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن