دیکشنری فارسی

statute

UKstætʃuːt US'stætʃut

معنی فارسی

قانون قانون مجلس دستور فريضه حکم

معنی کامل و مثال‌ها

/stach´ōōt/n.

● قانون، نظام، مقررات

● نظامنامه، آیین‌نامه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. an act passed by a legislative body
  2. enacted by a legislative body “statute law” “codified written laws”

مترادف‌ها

noun
Law, act, enactment, ordinance, edict, decree, regulation.

واژه‌های دیگر با معنی «قانون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن