دیکشنری فارسی

statute

UKstætʃuːt US'stætʃut

معنی فارسی

قانون قانون مجلس دستور فريضه حکم

معنی کامل و مثال‌ها

/stach´ōōt/n.

قانون، نظام، مقررات

نظامنامه، آیین‌نامه

مترادف‌ها

noun
Law, act, enactment, ordinance, edict, decree, regulation.

واژه‌های دیگر با معنی «قانون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن