دیکشنری فارسی

steadying

UKstediiŋ

معنی فارسی

پيوسته پيوسته و منظم پيوسته و يکنواخت محکم استوار ثابت راسخ

تعریف انگلیسی

adjective
  1. causing to become steady “had a steadying effect on her nerves”

واژه‌های دیگر با معنی «پيوسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن