stiff-hearted معنی فارسی سرسخت لجوج واژههای دیگر با معنی «سرسخت» dogged سرسخت، يک دنده، لجوج hardheadedness سرسخت، يک دنده، لجوج pigheadedness سرسخت، يک دنده، لجوج stiff hearted سرسخت، سرکش، خودسر hardhead آدم سرسخت، آدم متعصب، دير انگيزه bullish سرسخت کله شق.، در حال ترقي، موجب ترقي big gun سرسخت در کسب امتياز، تخته سنگين و بزرگ موج سواري churchy پيرو سرسخت کليسا و اصول آن، قشري hard bitten سگ خو، سرسخت، سخت گير impenitent لجوج در گناه کاري، سرسخت، سخت دل