دیکشنری فارسی

stink

USstıŋk

معنی فارسی

بوي بد گند

معنی کامل و مثال‌ها

/stiŋk/n., vi.

● بوی گند دادن، بوی بد دادن، بوی تعفن دادن

rotten food stinks

خوراک گندیده بوی بد می‌دهد.

his mouth stinks

دهانش بوی گند می‌دهد.

● (بسیار) زننده بودن، نفرت آور بودن، شمغند بودن

his treatment of his father stinks

رفتار او با پدرش بسیار ناخوشایند است.

● (خودمانی) بنجل بودن، بدساز بودن، به درد نخور بودن، گند بودن

this factory's products stink

محصولات این کارخانه گندش را بالا آورده است.

● (خودمانی - با: of یا with) زیاد داشتن (از چیزی)

● بوی بد، تعفن، بوی گند، گند

I noticed its stink from afar

گند آن را از دور احساس کردم.

● (خودمانی) الم شنگه، قیل و قال، جار و جنجال

the workers kicked up quite a stink

کارگران خیلی جار و جنجال به پا کردند.

* like a stink

(انگلیس - خودمانی) سخت، شدید، بسیار زیاد

he is working like stink

خیلی زحمت می‌کشد.

* stink out

(با بوی گند) از خود راندن، دور کردن، فرار دادن

* stink up

گنداندن، متعفن کردن، موجب بدبویی شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a distinctive odor that is offensively unpleasant
  2. be extremely bad in quality or in one's performance “This term paper stinks!” “Something ----s” “Somebody ----s”
  3. smell badly and offensively “The building reeks of smoke” “Something ----s” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

I. verb neuter
Smell bad, smell ill, emit a stench.
II. noun
Stench, fetor, offensive odor, bad smell.

واژه‌های دیگر با معنی «بوي بد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن