دیکشنری فارسی

stinking

UKstiŋkiŋ US'stıŋkıŋ

معنی فارسی

زننده بدبو نفرت اور.

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/adj., adv.

گند، بو گندو، گندو، بد بو، متعفن، شمغند

a stinking fish

یک ماهی بد بو

(خودمانی) بد، ناخوشایند، زننده، نفرت انگیز

I am tired of this stinking life

از این زندگی گند بیزارم.

(خودمانی) به طور ناخوشایند، شدیدا، خیلی زیاد

تعریف انگلیسی

adjective
  1. very bad “a lousy play” “it's a stinking world”
  2. offensively malodorous “a foul odor” “the kitchen smelled really funky”

واژه‌های دیگر با معنی «زننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن