دیکشنری فارسی

stirringly

UKstəːriŋliː

معنی فارسی

تکان دهنده محرک مهيج

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a stirring manner “he talked stirringly about his days during the war” “Derived from adjective: stirring”

واژه‌های دیگر با معنی «تکان دهنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن