دیکشنری فارسی

stitch

UKstitʃ USstıtʃ

معنی فارسی

بخيه ، دوخت ، شلال ،

درد پهلو چنانکه پس از دويدن يا چيز خوردن

رخ ميدهد

معنی کامل و مثال‌ها

/stich/n., vt., vi.

● بخیه، کوک

the cut in my finger needed five stitches

بریدگی انگشتم به چهار بخیه نیاز داشت.

● (کشبافی و پیراهن بافی و غیره) گره

may sweater is a stitch too short

ژاکت من یک گره کوچک است.

● سبک بخیه زنی

zigzag stitch

بخیه‌ی ضربدر

● درد شدید و ناگهانی در کمر یا پهلو، قولنج پهلو، کمر درد

● (به ویژه جامه) تکه

the children didn't have a stitch of clothing on

بچه‌ها یک تکه لباس هم به تن نداشتند.

● دوختن، بخیه زدن، کوک زدن

to stitch a button of a shirt

به پیراهن دکمه دوختن

the doctor stitched up my wound

دکتر زخم مرا بخیه زد.

● بافتن (knit متداول تر است)

● (مقوا یا کاغذ یا کتابچه و غیره را باسیم) دوختن (staple هم می‌گویند)

* a stitch in time saves nine

کار بموقع، از خسارت بعدی جلوگیری می‌کند

* in stitches

در حال خنده‌ی شدید، روده‌بر

تعریف انگلیسی

verb
  1. a link or loop or knot made by an implement in knitting, crocheting, embroidery, or sewing
  2. a sharp spasm of pain in the side resulting from running
  3. fasten by sewing; do needlework “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “They stitch the cape”

مترادف‌ها

verb active
1. Sew, sew together.
2. Make stitches in.

واژه‌های دیگر با معنی «بخيه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن