stitched
UKstitʃt
USstıtʃt
معنی فارسی
بخيه ، دوخت ، شلال ،
درد پهلو چنانکه پس از دويدن يا چيز خوردن
رخ ميدهد
تعریف انگلیسی
adjective
- fastened with stitches