دیکشنری فارسی

stitched

UKstitʃt USstıtʃt

معنی فارسی

بخيه ، دوخت ، شلال ،

درد پهلو چنانکه پس از دويدن يا چيز خوردن

رخ ميدهد

تعریف انگلیسی

adjective
  1. fastened with stitches

واژه‌های دیگر با معنی «بخيه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن