stramash معنی فارسی انهدام اضمحلال خرد کردن جنجال سروصدا. واژههای دیگر با معنی «انهدام» bacteriolysis انهدام باکتري، فساد و تحليل ميکرب disposable end item آماد يا اقلام قابل انهدام، آماد مصرفي شدني cryptocustodian مسئول نگهداري يا کار کردن يا انهدام، وسايل رمز acro-osteolysis انهدام و استحاله استخوان در انتهاي بندهاي انگشتان، دست و پا subversion واژگوني، انهدام، براندازي destructible فناپذير، قابل انهدام، ويران شدني probability of kill احتمال از بين رفتن، احتمال انهدام hunter killer نيروهاي شکاري و انهدامي دريايي، يکان مامور جستجو و انهدام زيردريايي دشمن exterminable برانداختني، نابودساختني، قابل انهدام exterminative فراهم کننده، اسباب نابودي، مايه انهدام يا انقراض