دیکشنری فارسی

stranger

UKstreindʒər US'streındʒə

معنی فارسی

بيگانه غريب غريبه اجنبي

معنی کامل و مثال‌ها

/strān´jǝr/n.

اجنبی، غریبه، خارجی، بیگانه، برون مرزی، در غربت، غریب

he was kind toward strangers

با غریبان مهربان بود.

their wives do not talk to strangers

زنان آنان با غریبه‌ها حرف نمی‌زنند.

نامحرم

ناآشنا، نامانوس

a stranger to hatred

ناآشنا به تنفر

(حقوق) کسی که طرف دعوی یا قرارداد و غیره نیست، شخص ثالث، غیردرگیر، غیر ذینفع

تعریف انگلیسی

noun
  1. anyone who does not belong in the environment in which they are found
  2. an individual that one is not acquainted with

مترادف‌ها

I. noun
1. Foreigner, alien.
2. Guest, visitor, visitant.
II. adjective
1. Foreign, alien.
2. Unacquainted, unknown.

واژه‌های دیگر با معنی «بيگانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن