دیکشنری فارسی

stretching

UKstretʃiŋ US'stretʃıŋ

معنی فارسی

دراز کردن کشيدن امتداد دادن کش آوردن کش دادن زياد صرف کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. act of expanding by lengthening or widening
  2. exercise designed to extend the limbs and muscles to their full extent

واژه‌های دیگر با معنی «دراز کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن