دیکشنری فارسی

striate

معنی فارسی

خط دار شياردار خياره دار

معنی کامل و مثال‌ها

/strī´āt´, -it/vt., adj.

● شیارچه دار کردن، نوارچه‌دار کردن، خش‌دار کردن، مخطط کردن

● (به ویژه عضلات - striated هم می‌گویند) تارچه‌دار، خطدار، خش‌دار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. mark with striae or striations “Something ----s somethingII”
  2. marked with stria or striations “Pertains to noun: stria”

مترادف‌ها

adjective
(also striated)
Channelled, furrowed, grooved.

واژه‌های دیگر با معنی «خط دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن