strumous معنی فارسی متورم داراي تورم بالشي. مترادفها adjective See strumose واژههای دیگر با معنی «متورم» ventricose متورم، يک طرفه، بادکرده tumefactive متورم، اماس دار. adipoma پيه متورم، غده پيهي، ورم چرب belly out متورم شدن، شکم دادن inflater متورم کننده . tumidly به طور متورم يا آماسيده، با آب و تاب swollen بادکرده، متورم، گزاف turgescent آماس کننده، متورم tumefy آماس کردن، متورم شدن، باد کردن bulge out پف کردن، متورم شدن، شکم دادن