subaltern
UKsʌbltən
معنی فارسی
تابع زير دست خاص افسر جز
معنی کامل و مثالها
/sǝb ôl´tǝrn/adj., n.
● زیر دست، دون پایه، تابع
● (انگلیس) افسر جز (پایینتر از سروان)، ستوان
● (منطق) متداخل، تبعی
مترادفها
adjective
Inferior, subordinate, subalternate.