submiss معنی فارسی مطيع پست پايين. معنی کامل و مثالها /sub mis´/adj.● (قدیمی) حقیر، افتاده، فروتن، مطیع واژههای دیگر با معنی «مطيع» submissive مطيع، فروتن، حليم subdue مطيع کردن، مقهور ساختن، پيروز شدن بر subduable مطيع کردني، مقهور ساختني، رام شو subjugable مطيع کردني، مقهور ساختني، رام شو law abiding مطيع قانون. subjugator مطيع سازنده . morigerous فرمانبردار، مطيع subjugate تحت انقياد درآوردن، مطيع کردن، مقهور ساختن law-abiding پيرو قانون، مطيع قانون wear out کهنه و فرسوده شدن(در اثر استعمال)، از پا دراوردن و مطيع کردن، کاملا خسته کردن.