دیکشنری فارسی

subsequent

US'sʌbsəkwənt

معنی فارسی

بعدي بعد بعد آينده پسين لاحق ديرتر

معنی کامل و مثال‌ها

/-kwǝnt, -kwent´/adj.

● وابسته به رویداد متعاقب یا پس رویداد

● بعدی، پسایند، سپسی، سپسین، متعاقب، پیایند، (با: to) بعد از، پس از

subsequent events

رویداد بعدی

a period subsequent to the war

دوران بعد از جنگ

* subsequent river

میان‌رود

تعریف انگلیسی

adjective
  1. following in time or order “subsequent developments”

مترادف‌ها

adjective
Following, succeeding, posterior, later, after.

واژه‌های دیگر با معنی «بعدي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن