subsequent
US'sʌbsəkwənt
معنی فارسی
بعدي بعد بعد آينده پسين لاحق ديرتر
معنی کامل و مثالها
/-kwǝnt, -kwent´/adj.
● وابسته به رویداد متعاقب یا پس رویداد
● بعدی، پسایند، سپسی، سپسین، متعاقب، پیایند، (با: to) بعد از، پس از
subsequent events
رویداد بعدی
a period subsequent to the war
دوران بعد از جنگ
* subsequent river
میانرود
تعریف انگلیسی
adjective
- following in time or order “subsequent developments”
مترادفها
adjective
Following, succeeding, posterior, later, after.