succeeder معنی فارسی کامياب لا حق جانشين. واژههای دیگر با معنی «کامياب» successful کامياب، موفق، پيروز succeed کامياب شدن، بمطلب رسيدن، بجايي رسيدن prosper نيک انجام شدن، کامياب شدن، کامران شدن god speed you خدا بهمراه، کامياب شويد، موفق باشيد well off آسوده، خوش بخت، کامياب thrive پيشرفت کردن، ترقي کردن، کامياب شدن thriven پيشرفت کردن، ترقي کردن، کامياب شدن throve (زمان ماضي فعل thrive)، موفق شد، کامياب شد. miscarried بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن miscarries بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن