دیکشنری فارسی

successful

UKsəksesfuliː USsək'sesfəl

معنی فارسی

کامياب موفق پيروز نيک انجام عاقبت بخير خوشبخت موفقيت آميز

معنی کامل و مثال‌ها

/-fǝl/adj.

● کامیاب، موفق، کامروا، کامکار، کامران

a successful youth

یک جوان کامیاب

● رستگار

● موفقیت آمیز، کامیابی آمیز، کامروایانه

a ssuccessful mission

یک ماموریت موفقیت آمیز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having succeeded or being marked by a favorable outcome “a successful architect” “a successful business venture” “Attrubites: success”

مترادف‌ها

adjective
Prosperous, fortunate, lucky, auspicious, felicitous, happy.

واژه‌های دیگر با معنی «کامياب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن