successful
UKsəksesfuliː
USsək'sesfəl
معنی فارسی
کامياب موفق پيروز نيک انجام عاقبت بخير خوشبخت موفقيت آميز
معنی کامل و مثالها
/-fǝl/adj.
● کامیاب، موفق، کامروا، کامکار، کامران
a successful youth
یک جوان کامیاب
● رستگار
● موفقیت آمیز، کامیابی آمیز، کامروایانه
a ssuccessful mission
یک ماموریت موفقیت آمیز
مترادفها
adjective
Prosperous, fortunate, lucky, auspicious, felicitous, happy.