دیکشنری فارسی

successful

UKsəksesfuliː USsək'sesfəl

معنی فارسی

کامياب موفق پيروز نيک انجام عاقبت بخير خوشبخت موفقيت آميز

معنی کامل و مثال‌ها

/-fǝl/adj.

کامیاب، موفق، کامروا، کامکار، کامران

a successful youth

یک جوان کامیاب

رستگار

موفقیت آمیز، کامیابی آمیز، کامروایانه

a ssuccessful mission

یک ماموریت موفقیت آمیز

مترادف‌ها

adjective
Prosperous, fortunate, lucky, auspicious, felicitous, happy.

واژه‌های دیگر با معنی «کامياب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن