succorer معنی فارسی کمک يار. واژههای دیگر با معنی «کمک» help کمک، ياري، همدستي helpmeet کمک، معاون، همدست زن shock absorber کمک فنر shock-absorber کمک فنر technical assistance کمک فني acolyte کمک کشيش، مامور انجام مراسم عشاي رباني، محرابدار self help کمک بخود، کمک بنفس (بدون استفاده از منابع خارجي)، اعاشه از راه کار شخصي. redound کمک کردن، منجر شدن، منتج شدن copy-holder کمک مصحح، کسي که اخباراصلي رادردست گرفته براي مصحح، ميخواند cook's mate کمک آشپز، شاگرد آشپز