superintending
UKsuːpərintendiŋ
معنی فارسی
رياست کردن (بر) نظارت کردن (بر) اداره کردن
رياست کردن (بر) نظارت کردن (بر) اداره کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن