دیکشنری فارسی

suppliant

UKsəplaiənt

معنی فارسی

در خواست کردن التماس کردن (به) استدعا کردن (از)

معنی کامل و مثال‌ها

/sup´lē ǝnt/n., adj.

متقاضی، ملتمس، لابه گر، دست به دامان، خواهشگر

the suppliants that were lined up in front of the gate

متقاضیانی که جلو دروازه صف کشیده بودند

التماس آمیز، لابه آمیز، استغاثه آمیز

the suppliant words of the widow

کلمات استغاثه آمیز آن بیوه زن

مترادف‌ها

I. adjective
Supplicating, beseeching, entreating, imploring, begging, praying, suing, precatory.
II. noun
Petitioner, supplicant, applicant, solicitor, suitor.

واژه‌های دیگر با معنی «در خواست کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن